دانلود پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، انصاف و عدالت، جنبش عدم تعهد

ی مخالفت و رویارویی با یک تمدن – تمدنی که ما آن را غربی یا تمدن آمریکایی می نامیم- بوده است؛ تمدن و فرهنگی که از سوی سردمداران رژیم حاکمی که خود از اربابان آمریکایی دستور می گرفتند و با زور و ارعاب به ملت ایران تحمیل می شد و نه تنها با فرهنگ ایرانی که از قدیمی ترین و شفاف ترین و غنی ترین فرهنگ هاست، بلکه با فرهنگ و ایمان اسلامی و عصاره اساسی اسلام که همانا شیوه صحیح زندگی و اصول اساسی حیات بود در تضاد قرار داشت (روزنامه قدس، 21/11/1377، ص14).
پس از انقلاب و تحول عظیم اجتماعی جامعه ایران شاهد 4 دوره مهم جریان سیاسی بود که در ادامه تنها به این 4 دوره اشاره خواهد شد:
1- دوران جنگ
2- دوران سازندگی
3- دوران اصلاحات
4- دوران اصول گرائی
1- دوره جنگ
از مهم ترین و حساس ترین وقایع و رویدادهای دوران پس از انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی علیه کشور بود که پدید آورنده تأثیرات فراوانی در لایه های مختلف جامعه بوده است. شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حکومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین های تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به “اعراب” جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد. این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می اندیشیدند.
کشورهای عربی به ویژه کویت و عربستان با ارسال کمک های مالی و نظامی شان به عراق بخشی از هزینه های این کشور را در دوران جنگ تحمیلی علیه ایران متحمل می شدند. برابر گزارش محرمانه ای که در آن مقطع زمانی منتشر شد، دو کشور یاد شده در مجموع 25 تا 50 میلیارد دلار را به صورت قرض یا وام بلاعوض در اختیار عراق قرار دادند. بعدها، پس از بروز اختلاف میان عراق و کویت و اظهارات مقامات عراقی مبنی بر جنگ با ایران ایران به تنهایی، ابو غزاله، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر دفاع مصر ادعای عراق را به عنوان یک دروغ بزرگ تعبیر کرد و گفت: “تنها کویت و عربستان بیش از 60 میلیارد دلار به عراق کمک کردند”. فهد پادشاه عربستان نیز در سخنانی اظهار کرده بود: “اگر عراق می گوید افرادش را فدا کرده است، ما نیز با پول، سلاح های پیشرفته و همکاری بین المللی در این فداکاری سهیم بوده ایم” (درودیان، 1380، 31).
در مجموع بسیاری از آمارها و گزارش ها درخصوص حمایت جهان عرب و برخی از کشورها ازجمله کویت، عربستان و اردن از عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران، به روشنی نشانگر آن است که عراق از جنبه های چشمگیر نظامی و اقتصادی از حمایت بی دریغ بسیاری از این کشورها، بهره مند بوده است. یادآور می شود که در کنار حمایت های مالی و نظامی که این کشورها از عراق داشته اند، حمایت های بسیار سیاسی نیز در ارگان های بین المللی و همچنین از نظر تبلیغاتی دولتهای عرب از عراق صورت می دادند که خود نیازمند یک بررسی مستقل و مجزا می باشد. همچنین تعدادی از کشورهای منطقه ای نیز حضور مستقیم در جنگ داشتند و با اعزام نیروهای خود به عراق رژیم بعثی را در مقابل ایران حمایت می کردند.
با وجود آنکه دولت های عرب حوزه خلیج فارس در آن سال، در حقیقت پاداش سیاست ده ساله خود را در دفاع یکجانبه از صدام دریافت کرده اند، ناکامی صدام در دستیابی به اهدافش ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی که در قالب “بسیج” برای دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی هشت سال دائماً حضور خود را در جبهه حفظ کردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهم ترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.
در بررسی عوامل شکست عراق در دستیبابی به اهداف اعلام شده اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد که عراقی ها هشت سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند. “خاویر پرز دکوئه یار” – دبیرکل وقت سازمان ملل- نیز در خاتمه جنگ با انتشار بیانیه ای رسماً از عراق به عنوان “شروع کننده جنگ” نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران در جنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی گری به تهران و بغداد سفر کردند که غالباً داوری آنها به دلیل آنکه فاقد اصل بی طرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه ای نرسید. قطعنامه های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم – قطعنامه 598- که در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نکرده بود. قطعنامه 598 نیز عاری از اشکال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه های منتشره مواضع بی طرفانه تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی میلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه ها خاموش گردید.
2- دوران سازندگی
پس از پایان یافتن جنگ، یکی از اولویت های کشور بازسازی کشور و ترمیم زیرساخت ها و خسارتهای ناشی از جنگ تحمیلی بود. بر این اساس، دولت، بازسازی ویرانی های جنگ و توسعه اقتصادی را در اولویت کاری خود قرار داد و برنامه های داخلی خود را بر پایه سیاست تعدیل و توسعه صادرات (در مقابل جایگزینی واردات) خصوصی سازی و جذب سرمایه های خارجی بنیان نهاد و سیاست خارجی اش را بر تنش زدایی استوار ساخت (جمعی از نویسندگان، 1384، 197).
تقارن بی سابقه ای از تغییرات چشمگیر در ساختار قدرت در داخل و خارج از ایران آرام آرام سیاست ایران انقلابی را دستخوش دگرگونی ساخت. در داخل، پایان جنگ عراق علیه ایران، رحلت امام در خرداد 68 و ظهور نقش آفرینی آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر، اصلاح قانون اساسی و افزایش اختیارات و تمرکز در قوه مجریه و در خارج، جنگ 1991 خلیج فارس، پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آرام آرام ولی به شکل قاطع آموزه ها و رویه های عملی ایران را در عرصه سیاست خارجی دگرگون کرد. پذیرش قطعنامه 598 و شکل گیری آتش بس در جنگ ایران و عراق را می توان نقطه عطفی در تحولات سیاسی ایران دانست.
غلامعباس توسلی نیز در نقد عملکرد دوران سازندگی به تمرکز سیاسی در دوره سازندگی به تلاش دولت برای افزایش خصوصی سازی در آن دوره اشاره کرده و آن را عامل ایجاد فاصله طبقاتی می داند. به گفته او، خط فقر به تدریج از متوسط جامعه به سمت بالا حرکت کرد و اقشار جدیدی به اقشار آسیب پذیر جامعه اضافه شدند. او با اشاره به متزلزل شدن ارزشها در جامعه می گوید: “در دوران سازندگی با افزایش فاصله میان فقیر و غنی، تقابل میان سنت و مدرنیسم و کمرنگ شدن ارزشهای سنتی در برابر ارزشهای مدرن مواجه هستیم” (توسلی، 1378، 87).
هاشمی رفسنجانی در 18 جولای 1988 بیان داشت که پذیرش قطعنامه و پیامدهای بعد از آن، فصل نوینی از تاریخ سیاسی ایران را شکل خواهد داد. در این مرحله، واضح ترین نشانه های تحول در ایران مربوط به حوزه سیاست خارجی می باشد. در این مورد، مقامات حکومتی، برخی از الگوهای قبل را مورد تردید قرار می دهند. به طور مثال آقای هاشمی در این باره بیان داشت: “مهم ترین مسأله این است که ما می توانیم به دلیل پذیرش قطعنامه و آتش بس، روند دشمن سازی که ایجاد شده است را متوقف کنیم. این حرکت راه و روند جدیدی را فرا روی قرار داده است. اخیراً افراد و کشورهای زیادی امکانات موثری را در اختیار صدام حسین قرار داده اند. اگر آنها از ما نگران نبودند، مبادرت به چنین کاری نمی کردند”. به موجب این تغییر و تحول شاهد دگرگونی در جهت گیری سیاست خارجی ایران می باشیم. در دوران جدید،آرمان گرایی انقلابی جای خود را به سیاست جدیدی داد که به واقع گرایی معروف است.
در این مقطع عواملی چون پایان یافتن جنگ، ضرورت ناشی از بازسازی خرابی های ناشی از جنگ، محاصره اقتصادی و تنگناهای سیاست داخلی، نیاز به استفاده از امکانات و سرمایه گذاری خارجی و … باعث گردید تا مسئولان جمهوری اسلامی بر لزوم اتخاذ جهت گیریهای جدید در سیاست خارجی به تلاش برای خروج ایران از انزوای بین المللی اقدام کنند. به همین دلیل مقامات ایران متعاقب پذیرش قطعنامه، آشکارا اعلام داشتند که جمهوری اسلامی درصدد نزدیکی با جهان خارج در دهه دوم انقلاب خواهدبود و در این راستا آقای هاشمی رفسنجانی تلاش نمود تا شرایط لازم را برای عادی سازی روابط با بازیگران منطقه ای و بین المللی فراهم آورد (فوزی، 1384، 285).
جمهوری اسلامی ایران تحت مدیریت اجرایی رئیس جمهور، رفسنجانی، به تلاشی برای جستجوی گزینه های رادیکال در راهبردهای توسعه اقتصادی پایان داده و در تعقیب سیاست اقتصادی مطابق با الگوی کشورهای جهان سوم و سرمایه داری غرب بر آمد. سیاست های اقتصادی جدید بر آن بود تا روش های توده گرایی دهه 1980 را کنار گذاشته و همگرایی مستحکم تری را در سیستم اقتصاد سرمایه داری جهانی پیدا نماید. هدف این سیاست بازنگری اقتصاد در هم ریخته، گسترش حوزه مشارکت خارجی و خصوصی سازی اقتصاد داخلی کشور بوده است. لازم به توضیح است که ترکیبی از عواملی مانند رحلت امام خمینی (ره)، ضعف سازمانی جناح های تندرو در داخل دولت و ظهور رهبری متحد و هماهنگ حول محور آیت اله خامنه ای – رفسنجانی، زمینه لازم برای بررسی و تحقیق راهبردهای جدید اقتصادی توسط دولت آقای هاشمی رفسنجانی را فراهم آورد (همان، 18).
اقدامات دولت در بازسازی کشور و ایجاد زیرساختهای اقتصادی و فرهنگی در کشور که در قالب برنامه های اول و دوم در سال های ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی انجام شد پیامدهای مثبت و منفی مختلفی را در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور به جای گذارد. اجرای برنامه توسعه اول در این دوران، علاوه بر رونق بخشیدن به فعالیت های اقتصادی، باعث ایجاد تحرک در سرمایه گذاری، تولید و اشتغال و تأمین رشد متوسط سالیانه 3/7 درصد تولید ناخالص داخلی شد و بازسازی خسارت خرابی های جنگ تا حدی ترمیم گردید.
3- دوران اصلاحات
با روی کار آمدن دولت خاتمی، روند تنش زدایی در روند سیاست خارجی کشور که در دوران هاشمی رفسنجانی آغاز شده بود، سرعت بیشتری گرفت. خاتمی با تکیه بر توسعه سیاسی در داخل و به کارگیری مفاهیمی چون تنش زدایی و گفتگوی تمدنها در خارج، چهره سیاسی جدیدی از ایران را نزد افکار عمومی جهان ارائه کرد و تلاش نمود تا در این مسیر گام بردارد. خاتمی اهداف اصلی دولت خود را موارد زیر ذکر کرد:
تنش زدایی در عرصه روابط بین الملل براساس رعایت اصول حکمت، عزت و بازسازی روابط سیاسی دوجانبه با کشورها، افزایش حضور و تأثیر دولت در مجامع و سازمان های بین المللی، ارتقاء منزلت فرهنگی جمهوری اسلامی و تغییر نگرش ایرانیان مقیم خارج از کشور. وی تلاش کرد تا در این ارتباط با بکارگیری لحن ملایم و سازگار با ادبیات بین المللی با مردم و نخبگان فکری و فرهنگی در جهان و مخصوصاً در کشورهای غربی و همچنین با سفرها و مذاکرات خود با مسئولان سیاسی کشور و بکارگیری گفتمان همکاری و در عین حال نقادانه، زمینه تغییر نگاه به ایران را در عرصه بین المللی فراهم کند (فوزی، 1384، 349).
اکثریت قاطعی از مردم خواستار ایجاد

دیدگاهتان را بنویسید