رابطه بزه دیدگی و بزهکاری زنان – فروش پایان نامه

متناسب با تغییر تحولات مختلفی که در عرصه های گوناگون در دهه های اخیر شکل گرفته است توجه به مساله بزهکاری به ویژه بزهکاری زنان پیش از گذشته مورد توجه جرم شناسان قرار گرفت. در این جا مورد توجه قرار دادن 3 نظریه مهم که مختص بزهکاری زنان براساس مطالعات جرم شناسی است بزهکاری زنان را با دقت و تامل بیشتری مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. نظریه ملاحظه کاری اتو پلاک نظریه کنترل و قدرت جان هاگان و نظریه­ی عمومی فشار رابرت آتینو از جمله دیدگاه های معاصر بزه کاری زنان هستند.

بند اول: اتو پلاک و ملاحظه کاری اجتماعی

یکی از جرم شناسانی که بزهکاری زنان و مردان را مورد مطالعه قرار داد. اتو پلاک[1] بود او مطالعات بسیاری را در مورد زنان بزهکار انجام داد. موردی را که مورد توجه قرار داد اختلاف بزهکاری زنان و مردان بود. از جنبه های مختلف این مورد را کنکاش قرار داد. براساس آمار رسمی از نرخ بزهکاری زنان و مردان بود. از جنبه های مختلف این مورد را کنکاش قرار داد. براساس آمار رسمی نرخ بزهکاری زنان کمتر از مردان بود. در وهله اول از عوامل بیولوژیکی و روانی زنان را در این باره موثر می دانست[2].(به طوری که معتقد بود جرایم زنان در واقع کمتر از مردان نیست بلکه زنان به خاطر همین خصوصیات خودشان مانند: حیله گری،تزویر و اغواگری باعث پنهان ماندن بزهکاری خود می شوند.) به همین دلیل رقم سیاه بزهکاری زنان بیشتر از مردان است. از سوی دیگر به خاطر ضعف توانایی جسمانی زنان آنان معمولاً قربانیان و بزهکاران خود را از میان افرادی انتخاب می کنند که توانایی گسترده ای دارند. جرایمی مانند بچه کشی اساس نظریه های پلاک این بود که علل پایین بودن بزهکاری زنان را باید رد ملاحظه کاری اجتماعی نسبیت به زنان بزهکار جستجو کرد. از یک سو وقتی زنی مرتکب جرم می شود اطرافیان او کمتر تمایل دارند تا بزهکاری او را گزارش کنند. از سوی دیگر حضور زنان در جرایمی که نیاز به توانایی جسمانی بالا دارد کمتر ولی در جرایم آپارتمانی که نیاز به مخفی کاری دارند بیشتر است. اگر به نقشهای اجتماعی که زنان سپرده می شود توجه کنیم می بینیم اکثراً نقشهایی به زنان داده می شود که در محیط بسته تحقق می یابد. به همین دلیل رویت و کشف جرم آنان به دشواری صورت می گیرد[3] .(ملاحظه کاری اصلی در رابطه با زنان بزهکار توسط دستگاه حاکم بر عدالت کیفری صورت می پذیرد. یعنی رویکرد اجتماعی همیشه با تسامح و جوانمردی با این قبیل زنان برخورد نموده است.

این تسامح در 3 مرحله صورت می گیرد: 1-مرحله کشف و افشا جرم: جرایم زنان به خاطر ماهیتی که دارند کمتر کشف می شوند. افشا جرم به همین صورت است. چرا که برخی به خاطر مسائل حیثیتی و شغلی از اعلام جرم علیه زنان خودداری می کنند.

2-مرحله تعقیب و تحقیق. در این مرحله تا جایی که ممکن است دستگاه عدالت کیفری سمی به ختم رسیدگی و اغماض بزهکاری زنان دارد.

3-مرحله محاکمه و صدور حکم: قضاوت معمولاً با گذشت بسیار با زنان برخورد می کنند و اگر ناگریز از مجازات باشند سعی به اعمال خفیف ترین نوع ان می کند. بنابراین ملاحظه می شود که پولاک علت اصلی پایین بودن بزهکاری زنان را بیشتر در نوع برخورد سازوکارهای کیفر با بزهکاری زنان جستجو می کند تا عوامل دیگر.

 

 

بند دوم: جان هاکان و تئوری کنترل و قدرت

جان هاکان[4] از جمله جرم شناسان معاصر است که به بررسی اختلاف بزهکاری زنان و مردان پرداخته است. او معتقد است که نرخ جرم تابعی از 2 عامل موقعیت اجتماعی (قدرت) و عملکرد خانواده (کنترل) است. ارتباط این 2در خانه سبب می شود که خانواده قدرتی را در محل کار دارد. در خانواده باز تولید کند. در واقع موقعیت طبقاتی والدین که در شرایط تجربه کاری و محیط کاری آن تعریف می شود رفتار انحرافی کودکان آنها را تحت تاثیر قرار می دهد. نظریه کنترل قدرت هاکان از این جهت که رهیافت جدیدی را برای مطالعه بزهکاری ارائه می کند[5].(یعنی رهیافتی که تفاوتهای جنسیتی، موقعیت طبقاتی و ساختار خانواده را نشان می دهد بسیار اررزشمند است).

او معتقد است که نقش سنتی پدران و مادران نشانگر قدرت اجتماعی جنس مذکر می باشد. چرا که پدران نقش نان آور را  دارند. اما مادران معمولاً در خانه می مانند و مشاغل فرودست را انجام می دهند. نتیجه این توزیع نقشهای اجتماعی بر حسب جنسیت باعث شکل گیری نقش فرزندان نیز موثر است. به نحوی که پسران از همان ابتدا یاد می گیرند که آزاد باشند، فعال باشند و محیط بیرونی را تجربه کنند. اما دختران وضع متفاوتی دارند[6].  دختران تحت حمایت و نظارت و کنترل خانواده مجبورند که در خانه بمانند و همچون مادرانشان آرزوی خود را در محیط خانه جستجو کنند. نظارت خانواده بر دختران باعث می شود که آنها کمتر به سمت بزهکاری کشیده شوند. برخی معتقدند که جان هاکان در این شرایط متاثر از رویکرد فمینیسم مارکسیستی شده است. چرا که آنها معتقد بودند طبقه سرمایه دار جامعه پدر و مادران هستند. این طبقه نیروی کار را در اختیار گرفته و طبقات پایین مورد استثمار قرار می دهد. مردان نان اور خانواده بوده و از نظر اقتصادی زنان را تحت کنترل خود دارند. حضور کمتر انان فرصت ارتکاب جرم را از انها گرفته است. آنها تنها جرایم جزئی را مرتکب می شوند از سری دیگر مردان طبقات پایین که در محیط کار مورد استثمار قرار می گیرند برای بازسازی تصویر مردانه خود با رفتار مقتدرانه و زورگویانه اقدام به خشونت نسبت به زنان در خانه می کنند. بنابراین می توان گفت از نظر هاکان میزان متفاوت آزادی پسرها و دخترها از علل تفاوت بزهکاری آنها می باشد.

از نظر هاکان جنس مذکر برای منحرف شدن آزادتر از جنس مونث است. او در مطالعه که بر روی بزهکاری بین جنس مذکر و مونث در خانواده های تحت سرپرستی کارمندان بیشتر از سایر مشاغل است چرا که در این قشر کنترل کمتری اعمال می شود. نتیجه دیگر این است که در خانواده هایی که مادران آنها کارمند می باشند به خاطر عدم مراقبت توسط مادران در محیط خانواده بزهکاری جوانان دختر بیشتر است. جان هاکان رابطه جنسیت و بزهکاری را رابطه ای پیچیده می داند. از نظر او این رابطه متاثر از سایر عوامل مانند دنیای کار، ساخت طبقاتی و اشکال گوناگون نظارت بر رفتار  زنان و مردان از محیط خانگی حضور دارند و مورد نظارت غیر رسمی واقع می شود. از نظر او بین کنترل رسمی و غیر رسمی رابطه عکس حاکم است هر چقدر در خانواده کنترل غیر رسمی کمتر باشد این امر سبب افزایش کنترل رسمی در جامعه خواهد شد. از سوی دیگر مخاطبین کنترل غیر رسمی در خانواده بیشتر دختران می باشند و جریان آن نیز بیشتر مادران می باشند. نتیجه این پیش فرضها این می شود ندارند. در مورد پسران نیز برعکس است نتیجه این امر افزایش بزهکاری پسران و کاهش بزهکاران دختران است[7].

بند سوم: رابرت آکنیو و تئوری عمومی فشار

رابرت اکینو[8] از جرم شناسان معاصر به وجود آورده اند نظریه عمومی فشار در سال 1987 م با نوشتن مقاله ای تحت عنوان «آزمون نظریه های فشار ساختاری در زمینه جامعه شناسی انحراف» تلاش کرد با بسط و توسعه نظریه فشار آن در مورد بزهکاری زنان مورد تبیین قرار دهد. بررسی بهتر این نظریه نیازمند آگاهی از نظریه فشار است و چگونگی به وجود آمدن آن است. افراد جامعه مجموعه ای از ارزشهای را می آموزند. یادگیری این ارزشها نیازمند اطلاع از اهداف و راههای رسیدن به ان اهداف است. این نظریه بر روابطی تاکید دارد که مانع از دست یابی مثبت برخی افراد به ارزش و اهداف و آرزوهایشان می گردد. فشار نتیجه ناکامی افراد از رسیدن به اهداف و آرزوها و یا از دست رفتن فرصتها در زندگی است. نتیجه اساسی محرومیت خشم و سرخوردگی است. افراد طبقات متوسط در می یابند که راهی برای کسب ثروت و موفقیت اجتماعی ندارند. در نتیجه دچار خشم و سرخوردگی و بی هنجاری می شود. در جامعه هم نوعی آنومی به وجود می آید. افراد درگیر این تعارض سعی می کنند با روی آوردن به رفتارهای مجرمانه به خواسته های خود برسند. مورتون است که جرم از شکاف عدم تعادل و یا عدم تطابق بین آرزوها و وسایل موجود حاصل شده است. طبقات پایین در مقابل فشارهای جامعه آسیب پذیرند. عدم هماهنگی بین ابزار و اهداف منجر به آشفتگی در ذهنیت افراد می شود. مرتون موفقیتهای مادی را اهداف اکثر افراد جامعه می داند. اگر از طریق قانون امکان دسترسی به اهداف فراهم نشود. برخی جرم شناسان معتقدند این نظریه تاکید زیاد روی انگیزه ذهنی افراد دارد و همچنین تمرکز بر روی برخی حالات ذهنی خاص دران مانند آسیب شناسی، کشمکش و خنثی سازی و درگیری ذهنی. به همین دلیل این نظریه را نوعی نظریه روانشناسی و روانپزشکی می دانند. رابرت آکینو با انتقاداز نظریه فشار در جستجوی گسترش متفاوت فشار بود. از نظر او بخشی از گسستگی بین آرزوها و انتظارات سرچشمه های بسیاری برای فشار است. او حداقل 2نوع  فشار دیگر را نیز در نظر گرفت که عبارتند از: از دست دادن انگیزه های ارزشمند مانند از دست دادن عضوی از اعضای جامعه و یا حضور انگیزه منفی در زندگی.

او بر خلاف مرتون نه تنها به جرایم طبقه پایین نظر داشت بلکه به فعالیتهای مجرمانه تمامی اقشار جامعه می پرداخت . فشارهایی مانند قربانی جرم شدن یا سو رفتار واقع شدن در سنین پایین یا کمبود محبت و همه … اینجا ممکن است فشارهایی را بر افراد وارد کند مهمترین فرضیات آکتینو در توجیه رفتار بزهکارانه به این شرح بود:

الف: عدم دست یابی به اهداف مثبت افزایش بزهکاری را به دنبال دارد

ب:نبود محرک مثبت و وجود محرک منفی افزایش بزهکاری را باعث می شود.

ج:عواطف منفی منجر به افزایش بزهکاری می شود: 1-این فشارها که بر جوامع امروزی بسیار پیچیده هستند، منجربه احساسات منفی مانند: ناامیدی، افسردگی و ترس و در تمامیت میل به خشونت و رفتار بزهکارانه می شود. دو انتقاد مهم آکتینو از نظریه مرتون عبارت بود از: 1-افزایش آرزوها و کاهش موفقیت- ناکامی افراد در این عرصه باید منجر به افزایش بزهکاری شود در حالی که آمار جنایی این را ثابت نمی کند حداقل در مورد زنان این گونه نیست

2-نظریه فشار مورتون بیشتر رفتار بزهکارانه طبقات پایین جامعه را مد نظر قرار می داد اما بزهکار محدود به قشر خاصی نیست[9].

آگینو معتقد بود وقتی فردی با ناکامی مواجه می شود با یکی از 3 راهکار زیر درصدد مقابله بر می آید:

1-راهکار شناختی: این راهکار به 3صورت است: الف: به حداقل رساندن فشار  ب:افزایش جنبه های مثبت و کاهش جنبه های منفی ناکامی

ج:پذیرش مسئولیت منفی

2-راه کار رفتاری: بهترین ابزار انتقام گرفتن از ناکامی ها و مسببین آن ها است.

3-راه کار عاطفی: زدودن عواطف و احساسات منفی

او می گوید زنان و مردان وقتی با ناکامی مواجه می شوند نوعی واکنش که نشان می دهند متفاوت خواهد بود. بنابراین با توجه به جنسیت افراد نوع واکنش آنها متفاوت است.

بنابراین با توجه به جنسیت افراد نوع واکنش آن متفاوت است زنان بیشتر سعی فشاری که بر آنها وارد می شود را تحمل کنند. آنها علاقه مند به حفظ و روابط دوستی با دیگران هستند. به همین دلیل کمتر دست به ارتکاب جرایم خشونت بار می زنند. با توجه به موقعیتی هم که در اجتماع دارند.  پیشرویشان محدود به درون خانه و محیط های بسته است. لذا جرایمی که نیاز به حضور فعال در جامعه دارد مثل جرایم مالی از آنها کمتر سر می زند. اما مردان برعکس زنان اگر با ناکامی مواجه شدند سعی می کنند با خشونت پاسخ دهند. در مورد راهکار عاطفی هم زنان بیشتر سعی می کنند با خشونت پاسخ دهند. در مورد راهکار عاطفی هم زنان بیشتر سعی می کنند با پریشانی و عصبانیت بودن ضربه زدن به دیگران به فشارها پاسخ دهند. در مورد راهکار عاطفی هم زنان بیشتر سعی می کنند با پریشانی و عصبانیت بودن ضربه زدن به دیگران به فشارها پاسخ دهند اما مردان عصبانیت را با هتک حرمت و پرخاشگری پاسخ می دهند. واکنش زنان ممکن است به صورت رفتار خود ویرانگر باشد اما واکنش مردان به صورت جرم علیه دیگران نمایان می شود.

 

خرید و  دانلود فایل پایان نامه ارشد : ارتباط بزه دیدگی با بزهکاری زنان با فرمت ورد (DOC)

گفتار سوم: جرم شناسی فمینیسم

واژه فمینیسم در زبان فارسی به زن گوایی، زن مهری و زن مداری ترجمه شده است. به نظر میرسد هیچ یک از اصطلاحات نتواند آن چنانکه باید و شاید مفهوم فمنیسم را انتقال دهد[10]«یکی از اساتیددانشگاه کمبریج معتقد است در فمینیسم به معنای تنفر زنان از مردان نیست بلکه به معنای رسمیت شناختن حقوق زنان است.

این اصطلاح به حرکتهایی که در طول تاریخ به منظور رفع تبعیض جنسیتی جامعه نسبت به زنان به منظور ارج نهادن به مقام زن صورت گرفته است، اشاره دارد. فمینیسم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است. این اصطلاح اولین بار شارل فوریه سوسیالیست قرن 19 برای دفاع از جنبش حقوق زنان بکار برد[11]. فمینیسم قدمتی به طول تاریخ بشر دارد. این جنبش نوید بخش آزادی زن از ظلمی به مبنای تاریخ است. اما به مرور دچار چالشهای بدی می گردد. حرکتهای اساسی آن در پایان سده 18 هنگام انقلاب فرانسه شکل گرفت. با تاثیر پذیری از اصول برابری که در این انقلاب مطرح شد. خواستار حقوق برابر در زمینه آموزشی، پرورشی، اشتغال و… بودند.

[1]Otto pollak

[2]-معظمی. شهلا- بزهکاری کودکان و نوجوانان. ص207

[3]-وظیفه.علیرضا- جنسیت و بزهکاری. ص89

[4]-jhon Haqen

[5]- معظمی. شهلا، بزهکاری کودکان و نوجوانان .ص212

[6]-وظیفه. علیرضا. جنسیت  و بزهکاری. ص91

[7]-همان0ص 92

11-Robort Aqnew

[9]-همان ص95

[10]-فیگز- گمیت. زنان و تبعیض. ترجمه اسفندیار زند پور و دخت مال امیری. جلد اول. تهران. چاپ دوم 1384. ص22

[11]-وظیفه. علیرضا. جنسیت و بزهکاری. ص96