مقاله رایگان با موضوع طلاق، سوره بقره، سه طلاقه

طلاق به لفظی صورت گیرد که موجب یقین به زوال نکاح و زوجیت می شود نه هر لفظ دیگری.
د: استعمال لفظ در غیر فضای موضوع له خود، مجاز است، گرچه استعمال مصدر در اسم فاعل رایج است ولی باعث نمی گردد که انسان را به یقین برساند. همچنین در نزد علمای شیعه الفاظی مانند: “سراح” “رها کردن” و “فراق” “جدایی” معتبر نیستند. گرچه در قرآن کریم از طلاق با این الفاظ تعبیر شده است. زیرا در قرآن کریم آمده است “او تسریع با حسان” (بقره، 229) “او فارقوهن بمعروف” (طلاق، 2) زیرا اگر این الفاظ به صورت مطلق و بدون قرینه در نظر گرفته شوند، بر طلاق اطلاق نمی شوند و فقط کنایه از طلاق هستند و چون صراحت در طلاق ندارند و صرف تعبیر از طلاق با این الفاظ دلالت بر جواز اجرای صیغه طلاق نمی کند و همین حکم را سایر الفاظ دیگر دارند.
طلاق دادن شوهر لال به دو طریق صورت می گیرد و صحیح است الف: “با اشاره، ب: با انداختن روسری بر سرزنش” (شهید ثانی، 1410، 13) انداختن روسری بر سر زن به این معنی است که زن باید از این به بعد خود را از شوهر بپوشاند یعنی دیگر او شوهرش نیست و طلاق داده شده است. “طلاق با نوشتن انجام نمی شود در صورتی که شخص توانایی اجرای صیغه طلاق را به طور صحیح داشته باشد.” (حر عاملی، 1409، 40) خواه نویسنده حاضر باشد خواه غایب باشد البته این قول مشهور فقهاء است؛ مستندات این قول:
1- اصالت بقاء نکاح، چون مقتضای استصحاب زوجیت آن است که تا چیزی که آن را زایل می کند شرعاً ثابت نشده ،باقی باشد.
2- حسنه محمد ابن مسلم از امام باقر (ع) که در آن آمده است “طلاق فقط آن است که مرد بگوید : انتِ طالق” (شهید ثانی، 1410، 14)
3- “حسنه زراره از امام باقر (ع)، این روایت درباره مردی است که طلاق همسرش را نوشت امام فرمودند : این طلاق نیست.” (شهید ثانی، 1410، 14)
در صورتی که طلاق دادن به وسیله نوشتن توسط شخص غایب را بپذیریم باید هنگام نوشتن دو شاهد عادل حضور داشته باشند زیرا نوشتن به منزله صیغه طلاق لفظی است.
اگر شوهر زن را مخیر کند، و قصد طلاق نماید اگر زن شوهر را اختیار کند یا ساکت شود و چیزی بر زبان نیاورد هر چند به قدر یک لحظه باشد طلاق واقع نشده است. صورت تخییر این است که مرد به زن خود بگوید: “اختیاری نفسک” یا “جعلت امرک بیدک” یا “خیر تک” یا “جعلت لک الخیار” در این مواقع در صورتی که زن طلاق را اختیار کند صحیح است ولی اگر مرد را اختیار نمود یا ساکت شد طلاق واقع نمی شود. البته در بین فقها در وقوع چنین طلاقی اختلاف است، ابن عقیل و ابن جنید چنین طلاقی که با اختیار زن باشد را صحیح دانسته ولی شیخ طوسی و ابن ادریس و متأخیرین چنین طلاقی را صحیح نمی دانند و دلائلی را ارائه کرده اند از جمله:
الف: به جهت اصالت بقای زوجیت و نکاح. ب: به جهت حصر در حسنه محمد بن مسلم که گذشت (انما الطلاق أن بقول انتِ طالق).
نکته دیگر که در صیغه طلاق باید مورد توجه قرار گیرد این است که “طلاق نمی تواند معلق به شرط یا صفت باشد” (شهید ثانی، 1410، 16) مقصود از شرط آن است که وقوع و عدم وقوع هر دو محتمل است، مانند: آمدن مسافر و داخل شدن او به خانه؛ و مراد از صفت چیزی است که وقوع آن عادتاً حتمی است مانند: طلوع خورشید یا غروب آن.
“اگر هنگام اجرای صیغه طلاق، طلاق را به بیش از یک مرتبه تفسیر کند، مثلاً بگوید:”
انت طالق ثلاثاً؛ در این صورت تفسیری که به کار برده است لغو می گردد و طلاق یکبار محسوب می گردد. (شهید ثانی، 1410، 7) زیرا مقتضی برای طلاق موجود است یعنی همان صیغه طلاق (انتِ طالق) که مرد به زبان جاری کرد، و مانعی هم وجود ندارد زیرا تنها چیزی که توهم مانع بودن است لفظ ثلاثاً است در حالی که این عبارت طلاق را تأکید می کند و منافاتی با اصل طلاق ندارد و همچنین روایات متعدد که چنین طلاقی را یک طلاق محسوب می کند.
زراره ازامام باقر (ع) یا امام صادق (ع) روایت می کند : “که درمورد زنی که در حال طهر در یک مجلس سه طلاقه شد فرمودند: که یک طلاق محسوب می شود.” (حر عاملی، 1409، 65)
امام باقر (ع) می فرماید : “ان طَلَّقَها لِلعِدَّ?ِ أکثَرَ مِن وَاحِدَ فَلَیسَ الفَضلُ عَلَی الواحِد?ِ بِطَلَاق” “اگر زن را طلاق داد در یک جلسه بیش از یکبار فقط یک طلاق محسوب می شود.” (حر عاملی، 1409، 65)
“ابی محمد وابشی از امام صادق (ع) روایت کرده است که مردی (فرزندش را به نرد دیگری محول کرد که او را طلاق دهد و آن مرد در یک جلسه آن زن را سه طلاقه کرد حضرت فرمودند :که برمی گردد به طلاق سنت و یک طلاق محسوب می شود) (حر عاملی، 1409، 65)”
محمد بن سعید اموی می گوید : “سئوال کردم از امام صادق (ع) درباره مردی که زن خود را در یک مجلس سه طلاقه کرد فرمود: من چنین طلاقی را سه طلاقه می دانم ولی پدرم امام باقر (ع) فقط یک طلاق محسوب می کند. راوی می گوید: صدر حدیث را باید حمل بر تقیه کرد یا این که سئوال کننده اعتقاد به چنین مسئله ای داشت.”(حر عاملی، 1409، 65)
رکن چهارم: اشهاد (شاهد گرفتن)
هنگام اجرای صیغه طلاق، حاضر بودن دو شاهد که بشنوند انشاء را، یعنی صیغه طلاق را؛ چه به آنها گفته شود که شاهد باشید یا نگویند. ولی شنیدن شاهدان صیغه طلاق را شرط است (استماع)، پس اگر طلاق تمام شرائط را داشته باشد ولی دو شاهد حضور نداشته باشند طلاق واقع نمی گردد. طلاق با حضور یک شاهد واقع نمی گردد هر چند عادل باشد، و دو شاهد باید در ظاهر عادل باشند زیرا شهادت گواه فاسق اثربخش نمی باشد، گرچه بعضی از فقها فقط مسلمان بودن را شرط کرده اند. از جمله شیخ در کتاب نهایه “مسلمان بودن را کافی می داند.” (طوسی، 1400، 510)
بنابر قول مشهور که عدالت را در شاهد معتبر می داند ثبوت عدالت است به حسب ظاهر، نه به حسب واقع و همین قدر که نزد زوج عادل می باشند کفایت می کند و طلاق واقع شده در حضور چنین شاهدانی صحیح است، و لازم نیست حاکم حکم به عدالت آنها نماید.
“شهادت زنان در طلاق قابل قبول نیست، نه به تنهایی و نه به انضمام به مردان.”(محقق حلی، 1403، 21)
بنابراین اگر مرد زن خود را طلاق دهد ولی دو شاهد مرد عادل حضور نداشته باشند و بعد از اجرای صیغه شاهد بگیرد طلاق او صحیح نیست و چنانچه با حضور شاهدان صیغه هم جاری شود طلاق صحیح است.
بخش اول: اختیار طلاق در قرآن کریم
1- سوره بقره آیه 227
“و اگر عزم طلاق کردند، خداوند شنوا و داناست.” (ترجمه آیه 227 سوره بقره)
این ایه در ادامه ایلاء آمده است که در صورت ایلاء مرد، یا باید مرد قسم خود را بشکند یا زن را پس از احراز شرایط، طلاق دهد، که با این تدبیر در اسلام با طلاق آثار سوء ایلاء (بلا تکلیف و سرگردان گذاردن زن) برداشته شده است.
هر گاه زوج از رجوع یا طلاق امتناع کند، حاکم او را حبس می نماید و در خوراک بر او سخت می گیرد و بمقدار ضرورت به او می دهد تا یکی از این دو امر را اختیار کند، و حاکم نمی تواند طلاق اجباری دهد بنابر مذهب شعیه بخلاف عامه که طلاق حاکم را روا می دانند. (طیب، 1378، 2/ 455)
و هر گاه مرد هیچ یک از این دو راه را انتخاب نکند، نه به زندگی سالم زناشویی بازگردد، و نه او را با طلاق رها سازد، در اینجا حاکم شرع دخالت می کند و مرد را به زندان می اندازد و بر او سخت می گیرد که بعد از گذشتن چهار ماه مجبور شود یکی از دو راه را انتخاب کند و زن را از حال بلاتکلیفی در آورد. (مکارم شیرازی، 1373، 2/ 150)
نکته مهمی که از این آیه شریفه بدست می آید این است که گرچه زن در موقع ایلاء در فشار و بلا تکلیفی است ولی حق طلاق گرفتن به او محول نشده است و مرد مورد خطاب قرار گرفته است.
نکته مهمی که از این آیه شریفه بدست می آید این است که گرچه زن در موقع ایلاء در فشار و بلاتکلیفی است ولی حق طلاق گرفتن به او محول نشده است و مرد خطاب قرار گرفته است.
2- سوره بقره آیه 228 (ترجمه)
باید که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ایستند؛ و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند، روا نیست که انچه را که خدا در رحم آنان آفریده است پنهان دارند؛ و در آن ایام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند؛ و برای آنان حقوقی شایسته است همانند وظیفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است؛ و خدا پیروزمند و حکیم است.
این آیه بر نگه داشتن عده از جانب زنان مطلقه تأکید دارد و مدت زمان عده را بیان کرده است و زنان را از این که بخواهند به خاطر زودتر خارج شدن از عده، زمان عادت ماهیانه یا باردار بودن خود را کتمان کنند یا در کار رجوع همسران، خلل وارد آورند نهی کرده است.
3- سوره بقره آیه 229
این طلاق دوبار است و از آن پس یا به نیکو وجهی نگه داشتن اوست یا به نیکو وجهی رها ساختنش؛ و حلال نیست که از آنچه به زنان داده اید چیزی باز ستانید مگر آنکه بدانند که حدود خدا را رعایت نمی کنند. اما هر گاه دانستید که آن دو حدود خدا را رعایت نمی کننداگر آن، خود را از شوی باز خرد، گناهی بر آن دو نیست. اینها حدود خدا است. از آن تجاوز می کند که ستمکاران از حدود خدا تجاوز می کنند1 .. (ترجمه آیه 229 سوره بقره)
اشاره به طلاق معهود و متعارفیست که حکم عده مطلقات بان طلاق، در آیه سابق بیان شده است. مفهوم مرتان “دوبار”، فاصله طلاقها از یکدیگر است. ظاهر این آیه و صریح روایات ما و نظر بیشتر فقهاء اهل سنت، وجوب فاصله میان طلاقهای زن و شوهر می باشند. پس اگر در یک مجلس و با یک لفظ دو یا سه طلاق واقع شد، فقط حکم طلاق را دارد. “فَإمساکٌ بَمعرُوفٍ أو تَسریِحٌ بِأحسانٍ، کلامی کوتاه و بس بلیغ و متضمن دو حکم و دو قید است: امساک محکم داشتن، و تسریح یکسر رها کردن – بقاء نوعی از رشته زوجیت را پس از دو طلاق می رساند.” (طالقانی،1362، 145) خلاصه مضمون این آیه و آیه بعدی دو مطلب است :
اول اینکه اگر کسی زنش رادو دفعه طلاق بدهد می تواند باز او را تزویج کند ولی اگر دفعه سوم طلاق بدهد زن برای او حرام می شود، دیگر حق گرفتن او را ندارد مگر آنکه شخص دیگر او را بگیرد و بعد طلاق بدهد در این صورت می توانند با هم ازدواج کنند. (قرشی، 1377، 426)
در زمان جاهلیت مردان حق داشتند بدون هیچ محدودیتی هر چند بار که می خواستند زن را طلاق دهند و باز رجوع کنند؛ بدین صورت طلاق را ابزاری برای آزار و اذیت زن بکار می بردند خداوند متعال در این خصوص و برای جلوگیری از آزار زن می فرماید: طلاق دوبار است و پس از دو بار یا نگهداری به شایستگی و یا رها کردن به احسان.
فی ظلال القرآن : 1/197 : طلاق اول برای محک و تجربه و طلاق دوم به عنوان امتحان و تجربه آخر است که پس از آن یا زندگی مشترک را اصلاح می کند یا طلاق سوم می دهد و راه برای یک زندگی جدید برای زوجه با همسر جدید مهیا می شود. (احمدیه و جعفرپور، 1380، 201)
در آیه، مورد خطاب مرد است که گویای این مطلب است که اختیار طلاق به دست مرد یک امر مسلم و پذیرفته شده ای است.
4- آیه 230 سوره بقره
پس اگر باز زن را طلاق داد دیگر بر او حلال نیست، مگر آنکه به نکاح مردی دیگر درآید و هرگاه آن مرد را طلاق دهد، اگر می دانند که حدود خدا را رعایت می کنند رجوعشان را گناهی نیست. اینها حدود خداست که برای مردمی دانا بیان می کند1 .(ترجمه آیه 230 سوره بقره).
این آیه حکم طلاق سوم را که همان حرمت رجوع است بیان می کند، و می فرماید: بعد از آنکه شوهر سه بار همسر خود را طلاق داد دیگر نمی تواند با عقدی و یا با رجوع جدید با وی ازدواج کند، مگر

دیدگاهتان را بنویسید