مقاله رایگان با موضوع طلاق، نفقه، خارج از خانه

دیگر می فرماید: “کسی که کار شایسته ای کرد چه مرد باشد و چه زن در حالی که ایمان دارد البته او را با حیات خوشی زنده سازیم و مزدشان را بهترین کاری که می کردند بدهیم.” (ترجمه آیه 97 سوره نحل)
همچنین در آیه ی دیگر می فرماید : “کسی که کار شایسته ای کرد چه مرد و چه زن در حالی که ایمان دارد اینان به بهشت در آیند و در آنجا بی حساب روزی داده شوند.” (ترجمه آیه 40 سوره مؤمن)
و در سوره نساء می فرماید: “هر کس از زن و مرد کاری شایسته کند با ایمان به خدا، آن کس به بهشت اندر آید و به قدر نقیری (پرد? هست? خرما) به وی ستم نکند.”
آنچه به وضوح پیدا است این است که در هم? آیات کریمه و شریفه، هیچ فرقی بین زن و مرد قائل نشده است و امتیاز هر یک بر دیگری بستگی به عمل صالح و کار نیکی است که انجام می دهند نه زن یا مرد بودن.
در این آیه یکی از اساسی ترین پایه های اسلام بیان شده است، که ارزش وجودی اشخاص و پاداش و کیفر آنها هیچ گونه ربطی به ادعاها و آرزوهای آنها ندارد، بلکه تنها بستگی به عمل و ایمان دارد، این اصلی است ثابت و سنتی و تغییر ناپذیر و قانونی که تمام ملتها در برابر آن یکسانند…
قرآن کریم به تغییر ساده معمولی به اصطلاح “آب پاک” به روی دست همه ریخته است و وابستگی های ادعایی و خیالی و اجتماعی و نژادی و مانند آن را نسبت به یک مذهب به تنهایی بی فایده می شمرد و اساس را ایمان و مبانی آن مکتب و عمل به برنامه های آن معرفی می کند. (مکارم شیرازی، 1373، 2/141)
ب: جایگاه اجتماعی زن
مرد و زن به نظر اسلام و بر حسب آنچه قرآن ثابت می کند مساویند، خداست که حق را با سخنان خویش ثابت می نماید … ولی برای زن دو چیز را مقرر داشته که او را به وسیله آن دو صنعت ممتاز و مشخص ساخته است. یکی آنکه زن بمنزله کشت است که نوع انسانی بوسیله او تکوین یافته… دوم : آنکه وجود زن مبنی بر لطافت و حساسیت است و این امر در احوال و وظایف اجتماعی او تأثیر دارد. (طباطبائی، 1417، 382)
این است شمه ای از وضع اجتماعی زن در اسلام و خود مقایسه کنید با وضعیت فلاکت باری که در زمان جاهلیت داشته است که نه از دید انسان بلکه از دید کالا به زن نگریسته می شد که حتی جزء ما ترک میت بود.
ج: احکام مشترک و اختصاصی زن
زن در تمام احکام عبادات و حقوق اجتماعی با مرد شریک است در هر امری که مرد استقلالی دارد … زن هم مستقل است مگر در مواردی که با مقتضای طبیعتش مخالف باشد؛ و عمده ی آنها این است که زن نمی تواند پستهای حکومت و قضاوت را اشغال کند در میدانهای جنگ … سهمیه اش در ارث نصف و باید حجاب داشته باشد…و اطاعت امر شوهرکند … (طباطبایی، 1417، 384)
البته ناگفته نماند که برخی از مزایا که از زن گرفته شده است در جاهای دیگر جبران گردیده است که به زن زیان وارد نگردد. مثلاً : هزینه های زندگی از صفر تا صد بر دوش مرد است و اگر زن ثروتمند هم باشد مرد حق ندارد او را ملزم کند که در خرج زندگی به او کمک نماید، حمایت از زن و تأمین کامل هزینه های خانواده بر دوش مرد است، خداوند در موقع عادت ماهانه و زایمان از او عبادت نخواسته است و …
امتیازات اخلاقی و روحی زن
در میان دهها خصیصه ی روحی و امتیازات فطری که هر کدام از زن و مرد دارند، خصیصه غلبه ی عواطف و احساسات زن، و غلبه ی نیروی تفکر در مرد، به طور بارزی به چشم می خورد و قابل انکار نیست و هر عقل سلیمی این تفاوت را به خوبی درک می کند.
زن برای این که مادر خوبی باشد و محیط خانه را فروغ و روشنی بخشد، خداوند متعال نعمت منحصر به فردی به نام عاطفه ی قوی و احساسات مشتعل را در وجود او به ودیعه نهاده است؛ تحمل مشقتهای دوران حمل و زایمان و شیردادن و پرورش کودک، نیاز مند عاطفه زیاد و احساسات پر هیجان است که از شادی و آسایش فرزندان بیش از خودشان شاد و از درد و رنج و بیماری آنان بیش از آلام خودشان دردمند گردد. زیرا تأمین حاجتهای کودک و برآوردن خواسته های او در هر گاه و بیگاه و در نیمه های شب که سایر چشمها به خواب خوش آرمیده اند نیازمند به عاطفه شدید و پرهیجانی است که بی درنگ و بدون فکر و اندیشه خواهش های کودک را اجابت کند و به نداهای کودکانه ی او لبیک گوید.
بنابراین امر غلبه ی عواطف و احساسات زن را بر نیروی تعقل و تفکر او از همین جا باید جستجو کرد و علت همبستگی و تناسب ظرافت جسمی او را از همین رهگذر باید بدست آورد.
امتیازات اخلاقی و روحی مرد
اعصاب قوی، نیروی جسمانی و قدرت بدنی مناسب، او را برای انجام وظیفه ای دیگر، در برابر مسئولیت زن آماده ساخته است. وظیفه ی مرد آن است که در خارج از خانه فعالیت نماید، این فعالیت بیرون از خانه خود نوعی مبارزه است؛ خواه این مبارزه، مقاومت در مقابل قوای طبیعت، یا به صورت جهاد، یا فعالیت اقتصادی و یا سیاسی و … باشد. زیرا نتیجه ی هم? این ها یکی است و آن تحمل شدائد و سختیها و متحمل شدن زحمت بدست آوردن غذا و معیشت، حمایت زن و فرزند و ایجاد محیطی امن همراه با آسایش و آرامش است. که انجام این وظیف? سنگین کمتر احتیاج به عاطفه و احساسات دارد و بیشتر احتیاج به تفکر و تعقل و تدبیر دارد؛ زیرا خاصیت فکر، عاقبت اندیشی و سنجش مقدمات و استفاده از فرصتهاست. توجه به این حقائق و در دست داشتن چنین ضابطه ای “غلبه ی عواطف و احساسات در آن، و غلبه تفکر و تعقل و تدبر در مرد” بسیاری از موارد اختلاف وظیفه ی زن و مرد را آشکار و روشن می سازد.
لذا با توجه و دقت کافی در مطالب ذکر شده، مسئله ی طلاق، از جمله مسائلی است که احتیاج به تعقل و تفکر بیشتر دارد تا عواطف و احساسات، و می بینیم که اسلام این امر مهم را به مرد واگذار کرده است نه به زن.
نظر شهید مطهری درباره ی زن و مرد
“زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف هر کدام باید در مدار خود حرکت کنند…و شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در واقع جامعه بشری، این است که دو جنس هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه دهند. آزادی و برابری آن گاه سود می بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردد، آنچه در آن جامعه ناراحتی آفریده قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است نه چیز دیگر.” (مطهری، 1379، 25)
از نظر استاد مطهری، اسلام با تعالیم آسمانی خود احیاگر حقوق زن است، به ویژه قرآن در عصر نزولش گامهای بلند و اساسی را به سود زن و حقوق او برداشت و هرگز زن بودن و یا مرد بودن را نادیده نگرفت.
آیا اختیار یکجانبه ای که اسلام در امر طلاق برای مردان قائل شده است برای زنان مایه دردسر و زحمت و ضرر و زیان نمی شود؟ و آیا مردان نمی توانند با دلائل واهی، و از روی هوا و هوس، از این حق استفاده کنند و خیالشان نیز آسوده باشد که از حق مشروع و قانونی خود استفاده کرده اند و آیا این کار ظلم و تجاوز از عدالت و انصاف نیست؟
این هم نمونه ای از اشکالاتی است که بر اختیاراتی که اسلام به مرد در امر طلاق داده است وارد کرده اند، به تعبیر دیگر شهید مطهری می فرماید، مکانیسم طبیعی ازدواج براین است که زن در منظومه خانوادگی محبوب و محترم باشد، بنابراین اگر به عللی زن، از این مقام خود سقوط کند و شعله های محبت مرد نسبت به او خاموش شود، و مرد نسبت به زن بی علاقه گردد اسلام با چنین وضعی با دید تأسف می نگرد، و چنین پیوندی را مرده شده می داند و از نظر قانونی نیز نمی خواهد رسمیت داشته باشد.
“از نظر اسلام منتهای اهانت و تحقیر برای یک زن این است که مرد بگوید من تو را دوست ندارم، از تو تنفر دارم، و آن گاه قانون بخواهد به زور و اجبار آن زن را در خانه ی مرد نگاه دارد… قانون قادر است مرد را مجبور به نگهداری از زن و پرداخت نفقه و غیره کند، اما قادر نیست زن را در مقام محبوبیت و مرکزیت نگهداری کند… از این رو هر زمان شعله ی محبت و علاقه مرد خاموش شود، ازدواج از نظر طبیعی مرده است.” (مطهری، 1379، 283)
طبیعت زن و مرد به گونه است که از سوی مرد باید علاقه واقعی و تقاضا باشد و از جانب زن پاسخ مثبت، طبیعت کلید محبت را به دست مرد سپرده است، علاقه ی زن به مرد معلول محبت و علاقه ی مرد است، از این رو کلید فسخ و جدایی این علاقه نیز به طور طبیعی در دست مرد است.
استاد مطهری می فرماید:
“این مرد است که با بی علاقگی و بی وفایی خود نسبت به زن او را نیز سرد و بی علاقه می کند و برخلاف زن که بی علاقگی اگر از او شروع شود تأثیر در علاقه ی مرد ندارد، بلکه احیاناً آن را تیزتر می کند… سردی و خاموشی علاقه مرد، مرگ پیوند زناشویی و پایان حیات خانوادگی است… مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد.”(مطهری، 1379، 285)
بنابراین آنچه از مطالب استاد مطهری فهمیده می شود این است که، همان گونه که به طور معمول و در بیشتر موارد، فسخ درونی یک ازدواج از سردی و بی تفاوتی مرد برمی خیزد و این به طور طبیعی صورت می گیرد اسلام نیز حق طلاق را به دست مرد سپرده است. بنیانی که براساس عواطف بنا شده و سرچشمه ی آن بنا به فرموده ی استاد: در قلب مرد تعیبه گشته است، چون از سرچشمه خشکیده، بازور قانون، اجبار و تنبیه نمی توان آن را جاری و زنده ساخت. اگر زن خواهان طلاق باشد، ولی مرد به راستی در قلب خویش نسبت به زن مهر و وفایی احساس کند، قادر خواهد بود که زن را به ادامه ی زندگی امیدوار سازد؛ به هر حال اسلام با آن که اختیار طلاق را ابتدا به مرد داده است، اما مانعی در سر راه مرد گذاشته تا در حد امکان طلاق صورت نگیرد مثلاً تعهدهای مالی که بر عهده ی شوهر است که جلوی سوء استفاده و هوا و هوس های او را می گیرد، زیرا باید مهریه ی زن را بپردازد، نفقه ی دوران عده در طلاق رجعی را متقبل شود و حتی اسکان زن در عده رجعی بر عهده ی شوهر است و حق ندارد او را از خانه بیرون کند.
تعیین زمان خاص برای اجرای صیغه ی طلاق، یکی دیگر از موانع تصمیم سریع و بدون دلیل مرد است، زیرا طلاق نباید در ایام حیض و نفاس و طهر مواقعه صورت بگیرد، و اگر صیغه ی طلاق در این ایام جاری گردد باطل است.
همچنین برای اجرای صیغه طلاق دو شاهد عادل شرط شده است، در صورتی که طلاق ظالمانه باشد آیا دو شاهد عادل حاضر به شهادت هستند!؟
در زمان جاهلیت محدودیتی در طلاق و رجوع مجدد نبوده است و مرد هر وقت می خواست طلاق می داد و هر وقت هم دلش می خواست با همان زن دوباره ازدواج می کردولو این عمل صدبار هم تکرار می شد محدودیتی وجود نداشت، ولی در اسلام مرد فقط دوبار حق طلاق و رجوع دارد و اگر بار سوم طلاق داد بر او حرام می شود و حق ازدواج ندارد مگر این که محللی پیدا شود؛ یعنی آن زن با مرد دیگری ازدواج دائم بکند و در صورت جدا شدن با این شوهر دوم، بعدازاتمام عده می تواند با شوهر اول ازدواج نماید و این خود مانع دیگری است برای مردان هوس باز.
داوری و حکمیت خانوادگی
از دیگر راه حلهایی که اسلام برای جلوگیری از طلاق پیش بینی کرده است، داوری و حکمیت خانوادگی است. بدین صورت که یک نفر داور به نمایندگی از طرف مرد و یک نفر داور به نمایندگی از طرف زن، برای اصلاح و رسیدگی گرد می آیند، داورانی که از وضعیت خویشاوندان زن و مرد آگاه هستند نهایت سعی و تلاش خود را می کنند تا بتوانند اصلاح نمایند و اختلاف را حل کنند و پس از تلاش لازم و ناامیدی از اصلاح اگر چنانکه تشخیص دادند که امیدی به ادامه زندگی نیست، ناگزیر راه طلاق را برمی گزینند، ولی چنانچه کمترین امید به استمرار زندگی دیده شود، تلاش می کنند تا جلو جدایی را بگیرند.
به عبارت دیگر: اگر زن و

دیدگاهتان را بنویسید