ب: مجازی
اگر به وقار گراید،‌کاهل نماید و اگر زبان آوری و فصاحت نماید،‌بسیار گوی نام کنند.
(کلیله و دمنه،‌تصحیح مینوی، ص ۱۷۵)
اگر چه ملالت به کمال رسیده باشد،‌إهمال جانب من جایز نشمری.
(همان، ص ۱۶۱)
و هر که مالی ندارد از فایده رأی و عقل بی بهره ماند، در دنیا و آخرت به مرادی نرسد.
(همان، ص ۱۷۴)
و اگر چیزی رفته است که از آن وهنی بجاه وی یا کراهیتی به دل وی پیوسته است،‌آنرا بواجبی دریافته شود. (تاریخ بیهقی،‌به کوشش دکتر خطیب رهبر،‌ج ۲ص ۴۶۹ )
هر دو با هم در خزیدند از نشاط جان به جان پیوست آن دم از اختلاط (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۱۷۵)
از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید ایمن ز شر فتنه آخر زمان شدم. ( حافظ،غزل۳۲۱ )

زجور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت بسویِ دیوِ محن ناوکِ شهاب انداز
(حافظ، غزل ۲۶۳)
« مَرَرْتُ بزیدٍ » یعنی متصل کردم مرور خود را به مکانی که نسبت به زید، نزدیک بود.
(شرح ابن عقیل، بهاء الدین عبدالله بن عقیل ،‌المجلد الثانی، ص ۲۲)
«مَرَرْتُ بدارِکَ، أوْبِک » یعنی عبور کردم به مکانی که نزدیک خانه‌تو یا نفس تو است.
(جامع الدروس العربیه، غلایینی،‌الجز الثالث،‌ص ۱۶۶)
۳-انتهای غایت
در آخر مجلد ششم بگفته ام که امیر عزّه ماه جمادی الأولی سنه‌اثنین و عشرین و اربعمأئه از باغ به کوشک در عبدالاعلی باز آمد.
(تاریخ بیهقی، به کوشش دکتر خطیب رهبر،‌ج ۲،‌ص ۳۹۵)
« تا چون رأیت دولت چنگیزخان افراخته گشت و از مضایق شدت به فراخی نعمت رسیدند و از زندان مستان و از بیابان درویشی به ا یوان خوشی و از عذاب مقیم به جنات نعیم…».
(تاریخ جهانگشا جوینی، تصحیح علامه قزوینی، ج ۱،‌ص ۱۵)
از سال دیگر مژده بهار به دلها می رسید شاه أنجم از منازل هبوط و بال بتدریج به اوج درجات عزّوجلال می شتافت. (همان، ج ۳، ص ۲۴)
چاکرانت شهرها گیرند و جاه دین تو گیرد زماهی تا به ماه
(مثنوی، گولپینارلی، دفتر سوم، بیت ۱۲۰۵)
برلب بحرِفنا منتظریم،‌ای ساقی فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست.
(حافظ، غزل ۷۴)
«‌قدأحْسَنَ بی إذْ أخْرَجَنی مِن السِّجْن » یعنی:‌خداوند درباره من احسان فرمود که مرا از تاریکی زندان نجات داد. باء در « بی‌» به معنای « إلی‌» است،‌زیرا ماده‌ «حسن » به « إلی‌» متعدی می شود.
(ترجمه و شرح مغنی الأدیب،‌سیدعلی حسینی، ج۱،‌ص ۳۲)

 

 

  1. تعدیه

 

بدو گفت « برگرد گردِ جهان ، سه دختر گزین از نژاد مهمان
(نامه باستان،‌دکتر کزازی ج اول، ص ۶۰)
کلید خورشخانه پادشاه بدو داد دستور فرمانروا
(همان، ص ۳۵)
از همه فا قه رستی ارگردی همچو لقمان به لقمه ای خرسند
(تازیانه های سلوک، دکتر کدکنی ص ۱۱۲)
بزرگ زاده نادان به شهر واماند که در دیار غریبش به هیچ نستانتد.
(گلستان سعدی،‌تصحیح فروغی، ص ۹۲)
همی گریختم از مردمان به کوه و به دشت که از خدای نبودم به آدمی پرداخت.
(همان، ص ۶۸)
یادآوری۱- همان طور که قبلاً گفتیم تعدیه در حروف اضافه در زبان فارسی بر تجاوز فعل به مفعول دلالت دارد، ولی در زبان عربی باید توجه داشت که باء‌تعدیه باء نقل خوانده می شود و شایان توجه است که تعدیه به وسیله باء حرف جر بمانند همزه باب افعال به صورت خاصی تحقق می یابد به این بیان که فاعل فعل لازم به هنگام متعدی شدن فعل به وسیله این دو، به مفعول تبدیل می گردد و چون باء تعدیه، فاعل فعل لازم را پس از متعدی ساختن آن فعل، به مفعول تبدیل می کند، باء نقل نیز گویند و ناگفته نماند که باء‌تعدیه در تبدیل فاعل فعل لازم به مفعول،‌نایب از همزه تعدیه است و از این رو هرگز نمی توان یک فعل را به هر دو متعدی ساخت،‌چه آنکه جمع بین نایب و منوب عنه صحیح نیست.
(ترجمه شرح مغنی الأدیب، سیدعلی حسینی،‌ج ۲، ص ۱۵)
یادآوری ۲- باید توجه داشت که باء تعدیه در زبان فارسی به نظر دستور شناسان قدیمی نظیر دکتر خطیب رهبر صحیح می باشد و بعضی از دستور شناسان نظیر دکتر ناتل خانلری آنرا حرف اضافه متمم ساز می دانند و در این مورد اختلاف نظر است.
(ذَهَبَ اللهُ بِنورهم و تَرَکَهُمْ فی ظُلُماتٍ لایُبْصِروُن) (بقره ،۱۷)
یعنی خدا روشنی شان را برد و ایشان را در تاریکی ها واگذاشت که « حقیقت را‌« نمی بینند.
(همان،‌ص ۱۶)
(ذَهَبْتُ بهِ إلی البیتِ.)
او به خانه بردم
(فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد، سیاح،‌ج۱،‌ص ۶۸)
(فَمَنْ جاءَ بِولایتکَ و اعْتَر َفَ بإمامَتکَ قِبلَتْ أعْمالُه )
هرکس، در قیامت، اعمال نیک خود را همراه با ولایت تو بیاورد، اعمالش پذیرفته خواهد شد.
(معانی حروف با شواهد از قرآن و حدیث، دکتر رادمنش،‌ص ۲۶)
(مَنْ جاءَ بالحَسَنهِ فَلَهْ عَشْرُ أمثالِها.) (أنعام ،۱۶۰)
هرکس یک عمل نیک بیاورد، ده برابر، همانند آن پاداش نیک خواهد داشت.
(همان)
«سبحانَ الذی أسرَی بعبده لیلاً مِن المسجدِ الحرامِ إلی المسجد الأقصی» أیْ سیَّرَهْ (أسراء ،۱)
پاک و منزه است کسی که بنده اش را شب از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد.
(جامع الدروس العربیه، غلایینی،‌الجزء الثالث،‌ص ۱۶۶)
« وَ آتیناهُ مِنَ الکنوزِ ما إنَّ مفاتِحَهُ لِتَنُوءُ بِالعُصبهِ اُولی القوّهِ » (قصص ،۷۶) أی:‌لَتُنیءُ العصبهَ و تُثْقِلُها.
(همان)
و از موارد استعمال باء تعدیه با فعل متعدی:‌
« و لو لا دفعُ اللهِ الناسَ بعضَهُم ببعضٍ لَفَسدَتِ الأرضُ » (بقره ،۲۵۳) (اگر خدا برخی مردم را در
مفعول اوّل مفعول دوم ببعضٍ
مقابل بعضی دیگر بر نمی انگیخت فساد روی زمین را فرا می گرفت) (ترجمه و شرح مغنی الادیب،‌سیدعلی حسینی، ج ۱،‌ص ۱۸)
۵-تعلیل
و هر که را امین شمردی در معرض تهمت آرد و گمان های نیک دوستان دروی معکوس گردد و به گناه دیگر مأخوذ باشد.
(کلیله و دمنه، تصحیح مینوی، ص ۱۷۵)
چنانکه باخه بی جهد زیادت بوزنه را دام کشید و به نادانی بباد داد.
(همان،‌ص ۲۳۸)
این مثل بدان آوردن تا ملک را مقرّر شود که در کار شنزبه تعجیل واجب است.
(همان، ص ۹۹)
اسب برگردانیم به طمع آنکه مگروی را نیز گرفته آید و بتاختم،‌چون باد از پیش من برفت.
(تاریخی بیهقی، به کوشش دکتر خطیب رهبر، ج ۱، ص ۲۵۰)
عامه مردم او را لعنت کردند بدین حرکت ناشیرین که کرد و از آن زشت ها که بر زبان راند.


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *